السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

58

جواهر البلاغة ( فارسى )

و تقع البلاغة فى الإصطلاح وصفا للكلام و المتكلّم فقط و لا توصف الكلمة بالبلاغة ، لقصورها عن الوصول بالمتكلّم الى غرضه و لعدم السّماع بذلك . سخن رسا گفتن « بلاغت » در لغت ، به معنى دست يافتن و رسيدن است . گفته مىشود : « بلغ فلان مراده » يعنى فلان به آرمانش دست يافت . و گفته مىشود : « بلغ الركب المدينة » زمانى كه كاروان به شهر برسد . و « مبلغ » هرچيز ، پايان آن است . و مىگويند : « بلغ الرّجل بلاغة » آن مرد به بلاغت رسيده و بليغ است زمانى كه از آنچه در درون دارد نيكو تعبير كند . « بلاغت » در اصطلاح ، تنها وصف كلام و متكلم قرار مىگيرد ، و صفت كلمه نمىشود چون كلمه نمىتواند گوينده را به هدفش برساند به اضافه ، شنيده نشده كه ( اعراب ) بلاغت را وصف كلمه قرار دهند . توضيح : بلاغت ، صفت كلام و متكلم قرار مىگيرد ، يعنى به سخن ويژه‌اى كه داراى شروط بلاغت باشد مىگويند : اين سخن ، بليغ است . يا اين قصيده ، قطعه ، غزل ، يا خطبه بليغ است . و بلاغت ، صفت متكلم قرار مىگيرد يعنى به نويسنده ، گوينده يا سراينده‌اى كه داراى شروط بلاغت باشد مىگويند : اين نويسنده يا . . . بليغ است . امّا بلاغت ، صفت كلمه قرار نمىگيرد يعنى هيچ‌جا براى ارزيابى يك واژه نمىگويند : اين واژه ، بليغ است يا بليغ نيست . چون : 1 - يك واژه به تنهايى نمىتواند گوينده يا نويسنده‌اى را به مقصود برساند . 2 - در كاربردهاى عربى هيچ‌گاه نگفته‌اند : اين واژه ، بليغ است يا بليغ نيست

--> و دليل آوردن ، زمانى به گونهء شعر و وقتى در آغاز و بدون زمينه و در جايى به شيوهء پاسخ و در موقعيتى به شكل سخنرانى يا نگارش نامه‌ها و در همهء اين قلمروها اشارت به معنا ابلغ است . و كوتاه‌كردن سخن ، بلاغت است . بنابراين ، سكوت ، مجازا بلاغت شمرده مىشود هنگامى كه سخن ، بهره ندهد و دليل آوردن سود نبخشد . چون سخن در برابر نادانى است كه توان درك ندارد يا در برابر پستى است كه از پاسخ ، شرم پيشه نمىكند يا پيش ستمكار تندخويى است كه با هوس فرمان مىراند و از خدا پروا ندارد . پس هنگامى كه سخن بىثمر آيد يا تباهى زايد خاموشى برترى دارد . و رشيد گفته : « بلاغت ، دورى از درازگويى و نزديك‌سازى مطلوب ، با لفظ اندك و معناى بسيار است . » و يكى از اديبان ( ابن معتز ) گفته : « رساترين سخن ، آن است كه كوتاهيش مطلوب ، مجازش كم ، اعجازش فراوان و آغازها و فرجامهايش متناسب باشد . »